آمایش سرزمین مقولة ناشناخته‌ای است که امروزه در همة بخش‌های دولتی در حوزة نظام برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری کلان در کشور صحبت از آن است؛ اما همچنان از غربت اجرایی و مفهومی رنج می‌برد. در مطالعه‌ای مشرف نفیسی طی سال‌های ۱۳۲۶ الی ۱۳۲۷ شمسی عنوان کرده بود که «کاری نکنیم که همه کارها در تهران جمع شود و بقیه ایران به صحاری (بیابان) تبدیل شود.» هشدار مشرف نفیسی با اظهارنظریه گراویه در آن روزهای فرانسه که از خرابی‌های ناشی از جنگ جهانی رنج می‌برد و پاریس به کانون تمرکز برنامه‌های توسعة دولت تبدیل شده بود، قرابت بسیاری داشت.

تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۴/۱۵ - ۱۵:۵۴ کد خبر : 8441

آرام ابراهیمی: کارشناسی ارشد برنامه ­ریزی آمایش سرزمین

Aram_ebrahimi69@yahoo.com

https://t.me/SpatialPlanningTMU

پدیده بزرگ­سری تهران بر پیکرة کشور و همچنین بلعیدن منابع و امکانات ملی، خطری است که از هفتاد سال پیش تذکر داده شده و در برنامة اول عمرانی هم قرار بوده معطوف به این هشدار، کارها سامان داده شود. لذا، افزایش بهره‌وری از سرزمین و کاهش عدم تعادل‌ها از برنامة عمرانی چهارم به بعد همواره مطرح و مورد تأکید بوده است. همان‌طور که گفته شد، هفتاد سال پیش نفیسی هشدار پیامدهای تمرکز‌گرایی در تهران را داده بود. شاید ناخواسته اولین نشانه‌های پیدایش آمایش سرزمین در کشور همراه با چالش‌های زادگاهش (فرانسه) ظهور یافت. اما خاستگاه آمایش سرزمین در کشور به بیست سال بعداز‌این واقعه یعنی نیمة دوم دهه چهل شمسی که بعدازآن نظام برنامه‌ریزی کشور با چالش‌های اساسی روبه‌رو بوده، برمی‌گردد. دغدغة اصلی آن چگونگی افزایش کارایی و بهره‌وری نظام اقتصادی کشور و کاهش عدم تعادل‌ها بوده هر چند بعد از انقلاب نیز وجه دوم با آرمان نظام عدالت همراه بوده است.

اگر خاستگاه اصلی آمایش سرزمین را انتشار مقالة مؤسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در نظر بگیریم، پنجاه سال از طرح مقولة آمایش سرزمین در ایران گذشته است. اما با‌این‌حال، در زمینة کارایی و بهره‌وری سرزمین و همچنین در زمینة کاهش عدم تعادل‌ها وضعیت به‌گونه‌ای است که برای هیچ کسی اعم از خواص و عوام پذیرفته و مقبول نیست. از همین روی، افزایش بهره‌وری و کاهش عدم تعادل‌های فاحش در پهنة سرزمین با شدت بیشتری بر هدف اصلی و ضرورت پایه برنامه‌ریزی موردتوجه قرار می‌گیرد. سابقة اجرای ده برنامة عمرانی و برنامة توسعه قبل و بعد از انقلاب موجب گردیده تا روند توسعه در کشور همه‌گیر شده و اثرات آن در همة پهنه‌های کشور ملموس گردد. به‌زَعمِ مدیران ارشد نظام برنامه‌ریزی کشور در حال حاضر دولت توجة ویژه‌ای در طی برنامه یازدهم و برنامة ششم توسعه به مقولة تعادل‌ها در سطح کشور معطوف داشته است. ازجمله ثمرات تدوین برنامه‌های توسعه و عمرانی طی پنجاه سال گذشته مشاهده تغییرات کالبدی و تمرکز فعالیت در پهنه‌های شهری و همچنین میانگین رشد چهار درصد است. اما بااین‌حال به نظر خیلی از صاحب‌نظران و متخصصان توسعه و برنامه‌ریزی در کشور میزان بهره‌وری و استفاده از منابع در حد مطلوب نبوده است.

مجموعه عوامل مختلف و نیروهای تغییر وضعیت اقتصادی همچون افزایش مناقشات بین‌المللی با افزایش تحریم‌ها، موجب رکود اقتصادی و رشدهای منفی در طی سال‌های اخیر و در نتیجه ناکارآمدی مجموعه سیستم مدیریتی توسعه کشور را سبب شده است که نمود واقعی این امر به‌ویژه در طی هشت سال در دولت‌های نهم و دهم با شدت بیشتری نظام برنامه‌ریزی و توسعه اقتصادی کشور را تحت تأثیر قرار داد. برای مثال علی‌رغم چهار دوره سفرهای استانی که دولت وقت به استان‌های مختلف داشتند و مصوبات زیادی در جلسات مختلف شکل گرفت که نتایج این (مصوبات) باید در وضعیت توسعه و رشد اقتصادی کشور انعکاس می‌یافت؛ اما درصورتی‌که بر اساس شاخص ویلیامسون[۱] برای پانزده بخش اقتصاد، غیر از یکی یا دو بخش که نسبت به قبل از آن ثابت مانده بود و یک بخش که بهبود پیدا کرده بود، در بقیه بخش‌ها شکاف افزایش پیدا کرده است، این در حالی است که تلاش دولت تحقق کاهش عدم تعادل‌ها بود.

نتایج برنامه‌های توسعه و یا هرگونه اقدامات دیگری را که حداقل در طی هفت دهة گذشته اتفاق افتاده است موجب گسترش آسیب‌های اجتماعی، افزایش فقر و حاشیه‌نشینی، مهاجرت گسترده، بیکاری، تخریب منابع سرزمینی، سواحل، جنگل‌ها، تخریب سکونتگاه‌های روستایی و… را  سبب شده است. بنابراین ما آگاهانه یا ناآگاهانه بخشی از سرزمین را به قیمت نابودی بخش دیگر آباد یا شبه‌آباد کرده‌ایم. پس به‌عبارتی‌دیگر، نباید آمایش سرزمین را به‌مثابه نابودی بخشی از پهنة سرزمین به‌منظور آبادانی بخشی دیگر تلقی کنیم. با بررسی اسناد و تجارب به‌دست‌آمده طی چندین دهه برنامه‌ریزی مدرن و مدون این امر آشکار است که انسان و فضای زیست آن، محور برنامه‌های توسعه کشور نبوده است. لذا، اقدامات آگاهانه و یا ناآگاهانة ما منجر به فربه شدن بخشی از سرزمین شده است و قاعدتاً در برنامه‌ها از سوی مناطق برخوردار به‌هیچ‌عنوان به نفع مناطق محروم و غیر‌برخوردار عمل نکرده است.

[۱] . شاخصی برای سنجش اینکه تا چه حد مقدار یک شاخص به‌طور نامتعادل در بین مناطق توزیع شده است.

مطالب مرتبط

نظر شما

دسترسی سریع به آرشیو روزنامه

  • دسترسی سریع

  • پربازدید ترین ها

    آخرین اخبار